تبليغاتX
ღ♥ Eshgholane♥ღ

 

    سلام، خوبین خوشین ؟

 بچه ها شرمنده دیر به دیر میام

دلم واسه همتون تنگیده

فعلا

 

لحظه ی دیدار:

لحظه ی دیدار نزدیک است.

باز من دیوانه ام،مستم.

باز می لرزد،دلم،دستم.

باز گوئی در جهان دیگری هستم.

های!نخراشی بغلت گونه ام را،تیغ!

و آبرویم را نریزی،دل!

- ای نخورده مست –

لحظهی دیدار نزدیک است.

(اخوان ثالث)

 

 

روزی رسد که چشم تو با حسرت

لغزد بر این ترانه درد آلود

جویی مرا درون سخن هایم

گویی به خود که ما در من او بود.

(فروغ فرخزاد)

 

 

پرنده مردنی است:

دلم کرفته است

دلم گرفته است

به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخوهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

 پرنده مردنی است

(فروغ فرخزاد)

 

این شعر را برای تو می گویم

هر یک غروب تشنه تابستان

در نیمه های این ره شوم آغاز

در کهنه گور این غم بی پایان

تین آخرین ترانه لالائیست

دریایی گهواره خواب تو

باشد که بانگ وحشی این فریاد

پیچد در آسمان شباب تو

بگذار سایه ی من سرگردان

از سایه ی تو دور و جدا باشد

روزی به هم رسیم که دگر باشد

کس بین ما،نه غیر خدا باشد.

(فروغ فرخزاد)

 

حرفهایی هست برای (گفتن)که اگر گوشی نبود؛ نمی گویم و حرفهایی هست برای (نگفتن)

حرفهای که هرگز سر به (ابتذال گفتن) فرود نمی آورد.

حرفهایی شگفت،زیبا و اهورایی همین هایند

و سرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای (نگفتن) دارد.

(شریعتی)

 

همان گونه که عشق با اشک سخن می گوید

به همان گونه،عشق بدون معرفت

و معرفت بدون عشق

هیچ ارزشی ندارد

(شریعتی)

 

ایمان هر ه پنهان تر است پاک تر است

و عشق هر چه در پناه (کتمان) مخفی تر است زلال تر است.

(شریعتی)

 

و اکنون تو با مرگ رفته ای

و من اینجا،تنها به این امید دم می زنم

که با هر(نفس)،(گامی)

به تو نزدیک تر می شوم

و این زندگی من است

(شریعتی)

 

حوادث ، انسان هایی بزرگ را (متعالی)

و انسان هایی کوچک را (متلاشی) می کند.

(شریعتی)

 

دوست داشتن از عشق برتر است.

عشق در دریا غرق شدن است.

دوست داشتن در دریا شنا کردن است.

از عشق هر چه بیشتر می نوشم؛سیراب می شویم.

از دوست داشتن هر چه بیشتر؛تشنه تر.(شریعتی)

 

 

چه قدر دوست دارم این سخن مسیح را

از راههایی میروید که روندگان آن بسیار است

از راههایی بروید که روندگان آن کم باشد.(شریعتی)

 

 

ما با هم یکی شدیم

علیرغم زندگی که متلاشی می کند

و مرگ که جدایی می افکند.(شریعتی)

 

 

من سخن مسیح(ع) را می گویم:

کسی که دوباره متولد نشود،به ملکوت خداوند راه نیابد.(شریعتی)

 

آینده را از تاریخ گذشته می توان فهمید و پیش بینی کرد

به همین بهانه گفته اند:(گذشته،چراغ آینده است).(شریعتی)

 

 

این سه راهی است که در پیش پای هر انسانی گشوده است:

پلیدی،پاکی،پوچی.(شریعتی)

 

تو می توانی بفهمی،که تاثیر هر سخنی تنها به اندازه نیروی که در کلمات و عبادتش دارد نیست به آن چه مخاطب در دل خود دارد مربوط است.(شریعتی)

 

 

 

 

وقتی اشکهایم بر روی زمین ریخت تو هرگز ندیدی که چگونه میگریم.تو دلم را با بی کسی تنها گذاشتی و چشمانم را به انتظار نگاهت گریان گذاشتی.

 

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهای منی. دوستت دارم چون زیباترین لحظات منی. دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی. دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی . دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی...

 

آدم عزیزانشو فراموش نمیکنه بلکه به ندیدنشون عادت می کنه....تقدیم به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیر ممکنه.

 

پسرك در رؤياهاي خود هميشه به دنبال دختري بود با گيسواني به رنگ آفتاب و دخترك در روياهاي خود به دنبال پسري بود باچشماني به رنگ شب.

آنروز در خيابان آسمان دختر خورشيد با پسر ماه آشنا شد.ديدار آنها زياد طول نكشيد ولي .......

دختر خورشيد به پسر ماه گفت:(هروز زير سايه آبي ترين ابر بهاري چشم انتظارت خواهم بود.)

و پسرماه گفت:(هر شب زير پرنورترين ستاره آسماندر انتظارت خواهم نشست.)

دختر خورشيد از طلوع فردا تا تاريكي غروب را در انتظار پسر ماه نشست و پسرماه از لحظه غروب تا طلوع روز بعد در انتظار دختر خورشيد  اما.....نه آن روز و نه روزهاي بعد هيچ كدام نتوانستند سر قرار حاضر شوند.

بهار آشنايي ليلي و مجنون آسمان خيلي زود به خزان جدايي رسيد.

مدتي است زمستان دلتنگي آسمان از راه رسيد است.

آسمان شبها ابري است و ديگر هيچ ستاره اي نور افشاني نميكند و روزها ابرها سايه اي ندارند و از آسمان باران غم و برف اندوه مي بارد.

ولي دختر خورشيد و پسر ماه هنوز هم هر شب و هرروزچشم انتظار يكديگرند .... وبه شوق لحظه ديدار طلوع و غروب مي كنند.

افسوس كه آنروز در خيابان آسمان آنها چنان در شگفت روياهاي خود و دلگرم عشق تابستاني بودند كه...

فراموش كردند پديده كسوف فقط يكبار در سال اتفاق مي افتد.

 

        خاطره ی شادمانی های دیروز

         تلخ ترین غمی است که امروز داریم ...

              کسی که با او خندیدی شاید از یاد ببری

                  اما کسی که با او گریسته ای را هرگز فراموش نخواهی کرد.

 

 زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم .اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم...تو نيز به من آموختي چگونه دوستت بدارم .اما به من نياموختي كه چگونه تو را فراموش كنم.

وقتي معلم پرسيد :عشق چند بخشه ؟ زود دستمو بالا گرفتم و گفتم: يك بخش . اما وقتي تو را شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:1-عطش ديدن تو 2-شوق با تو بودن 3-اندوه بي تو بودن .

 

خاكسترم ولي نمي دانم از باقيمانده كدامين شعله

خاكسترم ولي نمي دانم به چه جرمي

خاكسترم ولي نمي دانم به كدامين رنگ

خاكسترم و خاكسترنشين

چون هنوز معني عشق را نمي د انم.

....برو

شايد بي تو بودن سهم من است .

شايد خواب چشمهايت را به اشتباه ديدم.

.....شايد بايد دستهايت براي ديگري باشد....

ولي دست هاي من تا ابد براي تو است...قلبم هم .

 

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولي بسيار مشتاقم كه از خاك گلويم سوتكي سازد

بدست كودكي گستاخ و بازيگوش

و او يكريز و پي در پي

دم گرم خوش را بر گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد. دکتر شریعتی

زندگي چيزي نيست كه بر لبه تاقچه ي

عادت از ياد منو تو رفته باشد.

زندگي حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد

زندگي بال پري دارد به وسعت مرگ

تا شقايق هست زندگي بايد كرد

 

 

در مدرسه روزگار

                 درسهاي گونه گونه هست

                                  درس عشق و زندگي

                                            درس آب و نان

                                                   درس دوست و دوستي

در كنار همه اين درسها و معلمها

  معلمي هست،

              كه در تمام روزها،

                           تمام ساعات و تمام لحظه ها

با ماست و به ما درس مي دهد،

                       و آن مرگ است!مرگ

 

کاش خودت بودی میدیدی که چقدر بی تو غریبم

اینجا هر کس با نقابی میده هر لحظه فریبم

اینجا من تنها ترینم مونسم سنگ صبوره

توی تنهایی نشستن سهم این کوه غروره

بی تو دل گم میشه تو شب بی تو دل خیلی غریبه

حتی تو بهشت که باشه حسرتش خوردن سیبه

کاش خودت خط می کشیدی رو غم های سرنوشتم

میدی اسم تو با اشک روی گونه هام نوشتم

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:2 توسط ღ♥ DiBa♥ღ |